اليعقوبي ( مترجم : آيتي )
120
تاريخ اليعقوبي ( فارسي )
و به زياد عامل خود در فارس نوشت [ 1 ] : اما بعد فان رسولى اخبرنى بعجب زعم انك قلت له فيما بينك و بينه ان الاكراد هاجت بك فكسرت عليك كثيرا من الخراج و قلت له لا تعلم بذلك امير المؤمنين ، يا زياد و اقسم بالله انك لكاذب و لئن لم تبعث بخراجك لاشدن عليك شدة تدعك قليل الوفر ثقيل الظهر الا ان تكون لما كسرت من الخراج محتملا ، « همانا فرستادهام خبرى شگفت به من داد ، گفت كه تو ميان خود و او گفته اى كه كردها تو را برانگيختهاند تا بسيارى از خراج را بر خود شكسته اى و به او گفته اى كه امير مؤمنان را بدان خبر مده ، اى زياد به خدا سوگند همانا تو دروغگويى و هر آينه اگر خراجت را نفرستادى چنان بر تو فشار آورم كه تو را تهيدست و سنگين بار سازد جز آنكه آنچه را از خراج نقض كرده اى در عهده گيرى » . و به كعب بن مالك نوشت : اما بعد فاستخلف على عملك و اخرج فى طائفة من اصحابك حتى تمر بارض كورة السواد فتسال عن عمالى و تنظر فى سيرتهم فيما بين دجلة و العذيب ثم ارجع الى البهقباذات [ 2 ] فتول معونتها و اعمل بطاعة الله فيما ولاك منها و اعلم ان كل عمل ابن آدم محفوظ عليه مجزى به فاصنع خيرا صنع الله بنا و بك و اعلمنى الصدق فيما صنعت و السلام ، « بر حوزه خدمت خود كسى را جانشين گذار و با گروهى از كسان خود بيرون رو تا به زمين شهرستان سواد بگذرى و در ميان دجله و عذيب از كارمندان من پرسش كنى و در روش ايشان بنگرى ، سپس تا بهقبادها بازگردد و همراهى با آنها را در عهده گير و فرمان خدا را در آنچه از اين سرزمينها در عهده تو نهاده به كار بر ، و بدان كه هر كار پسر آدم به حساب او مىآيد و بدان پاداش داده مىشود ، پس نيكى كن ، خدا با ما و با تو
--> [ 1 ] نهج البلاغه ، ر 20 . [ 2 ] بهقباذ ، نام سه ناحيه است در بغداد كه از فرات مشروب مىشود ، بهقباذ اعلى كه شش طسوج است و بهقباذ اوسط چهار طسوج و بهقباذ اسفل پنج طسوج . ر . ك . مراصد الاطلاع .